این روزها همه تنبور را میشناسند.اگرچه راه یافتن تنبور به جمع سازهای شهری امری بدیع است ،اما پیشینه و سابقه تنبور قدمتی کهن دارد.
بر اهل فن واضح است که تنبور اصالتی چند هزار ساله دارد و این امر نه از روی غلو بلکه با مستندات تاریخی همراه است.با تبدیل تنبور از یک ساز باستانی به یک ساز آیینی که در قرن چهارم به دست شاه خوشین و به سبب راه یافتن این ساز در حلقه ذکر یارسان انجام گرفت ،این ساز بیش از پیش اصالت خود را حفظ کرد و علاوه بر جنبه تاریخی – باستانی ،دارای بعد معنوی نیز شد و قداست یافت. طوری که حتی در زمان حال نیز تنبور هرگز با استخوان و سایر زینتها تزئین نمیشود و این امر سبب جدایی این ساز از سازهای سرگرم کننده میشود. با گذشت زمان سازهای دیگری از تنبور مشتق شدند که چگور ،دیوان ،سه تار و .... از آن جمله هستند، اما تنبور تیسفونی به مدد مردمان یارسان صلابت و اقتدار خود را حفظ کرد و کمتر دچار تغییر شد : اکثر سازهای زهی در ایران باستان دارای صدایی بم بودند ،رباب و بربط از شواهد این موضوع هستند.تنبور نیز دارای همین ویژگی بود. استفاده از رشته های طبیعی مانند روده و نخ ابریشم باعث میشد صدای این ساز صدایی استثنایی، عمیق، نافذ و در عین حال لطیف و روح نواز باشد که بی جهت نگفته اند: ما همه از دار آدم بودهایم در بهشت این لفظها بشنوده ایم ناله تنبور و برخی سازها ا ندکی ما ند بدان آواز ها اما با جایگزین شدن این رشته ها با سیمهای فلزی ، جنس صدای تنبور دچار تغییر شد و ویژگیهای بی مانند این صداها کمرنگ شدند. از جمله دیگر تغییراتی که در تنبور ایجاد شد، اضافه شدن سیم سوم به این ساز بود که بدست مرحوم نور علی الهی انجام شد. این تغییر علاوه بر افزایش صدای ساز، اجازه انجام برخی شیرین نوازی ها رامانند ساز تار به نوازنده میدهد. تنبور از جمله سازهایی است که از نظربررسی نغمات ، توانسته میراث کهن خود را سینه به سینه با کمترین تحریف حفظ کرده و به نسلهای بعد منتقل کند. این امر هم از لحاظ نغمات باستانی – که از بهترین منابع برای بررسی موسیقی باستانی ایران است – و هم از لحاظ موسیقی آئیینی- مذهبی در خور توجه است. بسیاری معتقدند که ردیف موسیقی ایرانی نغمات تکامل یافته مقامهای باستانی ایران است که در گذر زمان دچار تغییراتی شده و با تاثیر از موسیقی های دیگر از سرچشمه خود فاصله گرفته است. از طرفی میدانیم که موسیقی اقوام کرد دارای اصلت و غنای قابل توجهی است. و این امر بدان سبب است که موسیقی با زندگی این مردم عجین شده است.این موهبت باعث شد که تنبور کردی میراث نسلهای گذشته را به نیکی حفظ کند.بعلاوه مسائل آئیینی و مذهبی باعث شد که بسیاری ازنغمات تنها در حلقه این جماعت باقی بماند و با تعصب و غیرت در نگهداری آن بکوشند.زیرا در مورد مسائل اعتقادی تک تک افراد از جان مایه میگذارند و با اعتقاد به اینکه این نغمات مقدس هستند ، از رسیدن آنها به گوش غیر محارم جلوگیری میکردند که این امر باعث بروز کمترین دخل و تصرف در نغمات می شد. در سالهای اخیر به دلیل بروز پاره ای از مسائل تنبور عامیت بیشتری یافت واز انزوای تحمیل شده به خود اندکی بیرون آمد.در سال 1339 آهنگ ماندگار ((علی گویم ،علی جویم )) با اجرای مرحوم درویش امیر حیاتی از رادیو پخش شد. همچنین در سال 1353 اولین گروه تنبور نوازان به سرپرستی مرحوم سید امر الله شاه ابراهیمی تاسیس شد.با این وجود در آن زمان خیلیها حتی نام ساز تنبور را به درستی نمی دانستند.کم کم گروههای دیگری از دل این گروه بیرون آمد که معروفتریت آن گروه تنبور شمس به سرپرستی علی ناظری (کیخسرو پور ناظری) بود.اکثر تنبور نوازان مطرح امروز همنوازان سابق این گروه بودند.صدای سخن عشق، مهتاب رو، حیرانی، با صدای شهرام ناظری، افسانه تنبور و مستان سلامت میکنند با صدای بیزن کامکار و دلارا با صدای سراج، از جمله آثاری بودند که به شناسایی تنبور کمک شایانی کردند. بی شک نمیتوان نقش کیخسرو پور ناظری در شناسایی این ساز را نادیده گرفت. به جرات می توان گفت که تنبور و تنبور نوازان امروز مدیون زحمات خالصانه این استاد بزرگ هستند. آثار ماندگار ایشان از آندست آثاری است که هرگز رنگ و بوی کهنگی به خود نمیگیرد و هنوز بعد از گذشت این همه سال در تمام فروشگاههای عرضه محصولات موسیقی یافت میشوند.گرچه این گروه از گروه ((تنبور شمس)) به گروه ((شمس)) تغییر نام داد، و نه تنها تنبور در این گروه محوریت کمتری یافت بلکه نقش استاد نیز به طور محسوس کمرنگ شد و اکثر امور به دست فرزندان ایشان افتاد(که این امر باعث شد توجه گروه بیشتر معطوف تکنیک شود تا حس) اما هتوز هم هرگاه استاد دست به ساز میبرد و با آن چهره دلنشین زخمه بر ساز میزند هوش از سر آدمی میپرد. بعد از مدتی اعضای گروه از هم جدا شدند و برخی به تاسیس گروههای جدید تنبور نوازی دست زدند و بعضی بصورت انفرادی راه خود پیمودند. از جمله گروههایی که از دل گروه ((تنبور شمس)) بیرون آمد گروه ((بابا طاهر)) به سرپرستی مرحوم سید خلیل عالی نژاد بود.اگرچه شاید شهرت این گروه تا بعد از فوت مرحوم عالی نژاد پنهان ماند ، اما میتوان گفت این گروه از زمره موفق ترین گروههای تنبور نواز بعد از گروه تنبور شمس بود. اکثر آثار این گروه در مدح حضرت علی (ع) به زبان کردی و فارسی بود و گاها برخی از ملودیها از آهنگهایی بودند که قبلا بوسیله افراد دیگر خلق شده بودند. گروه ارغنون به سرپرستی رامین کاکاوند نیز بعدا از بطن گروه باباطاهر بوجود آمد.اولین آلبوم این گروه با نام ((بوی بهشت)) با صدای حسام الدین سراج با استقبال خوبی مواجه شد.موفقیت این اثر را باید مدیون مرحوم عالی نژاد دانست زیرا اکثر ملودیهای بکار رفته در این آلبوم از ساخته های ایشان اقتباس شده بود. با مرگ مرحوم عالی نژاد تحول عظیمی در موسیقی عرفانی ایجاد شد.
به جرات میتوان گفت خیل عظیمی از کسانی که پیرو و مرید مرحوم عالی نژاد هستند تا قبل از فوت آن مرحوم کمترین نام و نشانی از ایشان نمیدانستند. با اینکه تکنوازی ایشان در آلبوم ((صدای سخن عشق)) از جمله آثاری است که به تنهایی گویای چیره دستی و مهارت ایشان در نوازندگی تنبور است، اما در زمان حیات،ایشان درگمنامی بسر میبردند. پس از مرگ مرحوم عالی نژاد آلبوم ((ثنای علی)) و بعدا آلبوم ((آیین مستان)) وارد بازار شد.آلبومهایی که محصول اجراهای گروه باباطاهر بود و بدست کاکاوند پس از پالایش منتشر شد.پالایش این آثار تا بجایی غیر حرفه ای است که صدای ساز دیوان – که بعدا در استدیو نواخته شده و به قطعات اضافه شده – از صدای تنبورها بیشتر است! کم کم مردم با نام ((سید خلیل)) آشنا شدند و این دو آلبوم از پر فروش ترین آلبومهای بازار شد.اما این آشنایی هنگامی به اوج خود رسید که حجم عظیمی از سی دی های تصویری و صوتی محافل خصوصی سید خلیل وارد بازار شد. در جلوی تمام مغازه هایی که در کارتن های در باز سی دی های رنگارنگ از فیلم هندی و کارتون تا سخنرانی دکتر اللهی قمشه ای می فروختند، سی دی های تصویری مرحوم عالی نژاد به چشم می خورد.سی دی هایی که معلوم نبود از کجا آمده اند و چرا با اینکه تاریخ ضبط آنها مربوط به چند سال قبل بود بعد از مرگ آن مرحوم بصورت غیر رسمی وارد بازار شدند. بعد از مدتی این سی دی ها از پرفروشترین آثار غیر رسمی شدند.دیگر همه نام سید خلیل را می شناختند.چهره خاص ایشان ،شیوه نوازندگی، مدح حضرت امیر، سماع در محافل خصوصی هرکس را جذب این سی دی ها میکرد. از آن به بعد اسطوره سازی ها شروع شدند،بعضی ایشان را تا مقام اولیا اللهی بالا بردند،برخی قدیس خواندنش و بعضی او را منتسب به دون بزرگان اهل حق کردند و هیچ کس جمله معروف ایشان "هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه هیچیم" را بیاد نیاورد. کار بدانجا رسید که در اکثر فروشگاهای عرضه محصولات فرهنگی پوسترهای ایشان به چشم می خورد و دیگر همه هنرجویان میخواستند ((سید خلیل)) باشند تا جایی که دیگر در هر فرهنگسرایی که یک گروه تنبور نواز اجرا داشت ،تنها آثار سید خلیل به گوش میرسید.. سودجویانی که آثارخصوصی ایشان را روانه بازار کردند، با معرفی خود بعنوان شاگرد و دوست و مرید ایشان، وبا سو استفاده از عنوان و اعتبار ایشان سعی در کسب شهرت کردند. دیگر استاد همه هنر آموزان سی دی های مرحوم عالی نژاد بود.دیگر بجای مقام، همه آهنگهای سید خلیل را میزدند.دیگر هرکس که نام تنبور را شنیده بود خود را شاگرد سید خلیل میخواند. کم کم نام تنبور به دست فراموشی سرده شد و عرفان تنبور بر شخصیت تنبور پیشه گرفت.آنهم نه عرفان واقعی و با محتوا بلکه عرفان ظاهری، طوریکه خیلیها اول شارب و ریش بلند میکردند بعد دنبال یادگیری تنبور میرفتند. خیلیها تنبور را از آلات درویشی میپنداشتند طوری که آن را با کشکول و چوبدست همتراز قرار میدادند.دیگر کسی جنبه موسیقیایی تنبور را در نظر نمیگرفت و این ساز باستانی قربانی عرفان تحمیل شده به خود میشد. با اینکه مرحوم عالی نژاد از لحاظ شناخت و تسلط بر مقامهای باستانی و حقانی کم نظیر بود و همچنین شیوه نوازندگی منحصر به فردی داشت، اما بجز یکی دو محفل رسمی که بعنوان ((نوازنده مقامی)) ظاهر شد و در اکثر محافل –که اکثر آنها خصوصی بودند- بعنوان مداح حضرت امیر ساز میزد. قدرت بداهه نوازی ایشان که از روح لطیف و عمق وجود ایشان سرچشمه میگرفت توجه هرکس را به خود جلب میکرد.اماعموم مردم حتی اکثر هنر آموزان بدون توجه به این ویژگیها محو ظواهر میشدند و تنبور نوازی به شیوه سید خلیل را راهی برای رسیدن به کمال معنوی میدانستند و خلاصه دیگر نام تنبور بدون نام سید خلیل بر زبان نمی آمد.کار به جایی رسیده بود که کسانی که در نوازندگی به تقلید از این استاد میپرداختند در اجراهای خود آهنگهای ایشان را اجرا میکردند و حتی سعی میکردند نحوه تلفظ خود را به تلفظ ایشان مانند کنند. و افسوس که بزرگان تنبور نواز همگی به خواب عمیقی فرو رفتند و نه تنها در زمان شکل گیری این موج بلکه حتی بعد از آنهم از خاموشی بیرون نیامدند. بعنوان مثال گروه تنبور شمس که روزگاری از مطرح ترین گروههای نوازنده بود – و در زمان حال تقریبا هر سازی بجز تنبور را مینوازند – بی اعتنا به این جریانات به سکون و سکوت خود باقی ماندند و سایر اساتید هم اعتنایی به فضای اطراف خود نداشتند. انتشار مقامات مجلسی تنبور بوسیله علی اکبر مرادی و مرثیه آفتاب بوسیله سید آرش شهریاری توانست تلنگر کوچکی به وضعیت موجود بزند. ناگفته نماند که این جو تا به حدی مسموم بود که بعنوان مثال آلبوم مرثیه آفتاب که مجموعه ای ارزشمند از مقامهای حقانی و مجلسی تنبور به زبان کردی است حتی در خود کرمانشاه نتوانست به ارزش واقعی خود دست پیدا کند و از فروش پایینی برخوردار شد.گرچه شاید عموم مردم اصالت موسیقیایی خود را از دست داده اند و به آثار نوین بیش از میراث اجدادی خود بها میدهند،اما برای اهل فن این اثر از جمله گرانبها ترین آثار تولید شده در زمینه موسیقی نواحی است.از دیگر آثاری که بسیار مورد توجه قرار گرفت ((آواز اساطیر)) با نوازندگی فیض بشی پور و صدای شهرام ناظری بود که مورد توجه بسیاری قرار گرفت. جای تاسف است که این حرکتها تداوم نیافت و این خود بزرگترین ضربه به اعتبار تنبوربود.با گذشت زمان و کمتر شدن تب و تاب عرفان تنبور و تمام شدن سی دی های ضبط شده سید خلیل، این ساز دوباره به انزوای خود بیش از پیش فرو رفت.کسانی که روزی با شور و شوق به عشق سید خلیل و نه تنبور وارد گود شدند اندکی بعد سرخورده از فرقه بازیها، مراد و مرید بازیها ی سود جویان و نبود یا در دست نبودن اساتید اصلح از این راه کنار رفتند و حالا یا مشغول سه تار نوازی هستند یا اصلا نوازندگی را کنار گذاشتند.حتی کسانی هم که قدم فرا تر گذاشتند و به یادگیری مقامها پرداختند تنها توانستند به یادگیری مقامهای مرسوم نائل شوند. امروز شاید نود درصد تنبور نوازان مقامهای رایجی چون جلوشاهی و بایه بایه را بشناسند اما کمتر از ده درصد هستند که مقامهای غیر رایج را میشناسند.علت این امر عدم تدریس این مقامها بوسیله اساتید است.حتی آثاری که از بزرگان تنبور نواز بجا مانده حاوی مقامهایی است که به کرات نواخته شده اند.با اینکه نیاز به ضبط و انتشار مقامهای کمتر رایج – بخصوص در حوزه صحنه- به شدت احساس میشود اما بزرگان تنبور نواز از این امر غافلند. در کل در دست نبودن آثار برجسته از طرفی و عدم تدریس بسیاری از مقامها به شاگردان غیر اهل حق باعث شده که عاشقان این ساز به آثاری که در بازار هستند روی آورند و مانند تشنه ای که میخواهد خود را با آب شور سیراب کند سعی در رفع عطش خود با آثار کم کیفیت کنند. بسیار تعجب آور است که چگونه اساتید بنام تنبور – که خود را میراث دار این سازمینامند- خاموش نشسته اند و با دیدن این رکود و این همه بی مهری به فکر احیای هویت پایمال شده تنبور نیستند.
تورج نگهبان شاعر ترانه سرا و نویسنده بدرود حیات گفت !! روحش شادُ
زندگینامه
تولد هفتم اردیبهشت 1311 در شهر اهواز .
تحصیلات :
در دانشگاه تهران : از سال37- 1334 رشته ادبیات انگلیسی ؛ از سال39-1337 دانشکده حقوق، رشته حقوق ؛ از سال 44-1341 دانشکده ادبیات و علوم انسانی رشته علوم اجتماعی ؛ از سال 50- 1348 در همین دانشکده، رشته جامعه شناسی در مقطع فوق لیسانس .
شروع کار :
تورج نگهبان ترانه سرایی را از سال 1328 با شعری بر روی آهنگ مهندس همایون خرم آغاز کرد . در همان اوان ترانه دیگری رویآهنگ مسعود میثاقیان ، آهنگساز و نوازنده سنتور ساخت که با صدای گرم منوچهر همایون پور اجرا و پخش گردید .
کارنامه هنری :
وی تا کنون بیش از 700 ترانه برای ملوک ضرابی ، دلکش ، مرضیه ،الهه ، پوران ، عهدیه ، هایده ، مهستی، فریدون فرخزاد ، بنان ، ایرج ، وفایی ، گلپا، رفیعی ، محمد نوری ، فرح ، آذر ، هما ، پروین و گوگوش ساخته است . تورج نگهبان همکاری خود را با برنامه گلها از سال 1340 آغاز کرد و از همکاران همیشگی آن بود . از سال 1341- 1337 معاون اداره مطبــوعات اداره کل انــتشارات و رادیـوو در سالهای 1357-1341سرپرست روابط عمومی و انتشارات سازمان صنایع دستی ایران بوده و در اواخر دوره پهلوی دست اندر کار انتشار مجله «دستاورد» در زمینه هنرهای دستی ایران و نیز انتشار مجله «صدا» (به اتفاق دوستان نزدیکش علیرضا میبدی ، عماد رام ، اسفنیار منفردزاده و ...) بوده است . وی از سال 1374 در ایالات متحده آمریکا زندگی می کنند و در حال حاضر تهیه کنندهو اجرا کننده «مجله ماهواره ای صدا» و «سیری در ادبیات آهنگین ایران» هستند که از تلویزیون AFN در لس آنجلس پخش می شود .
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماندمن ار چه در نظر یار خاکسار شدمچو پرده دار به شمشیر میزند همه راچه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد استسرود مجلس جمشید گفتهاند این بودغنیمتی شمر ای شمع وصل پروانهتوانگرا دل درویش خود به دست آوربدین رواق زبرجد نوشتهاند به زرز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماندرقیب نیز چنین محترم نخواهد ماندکسی مقیم حریم حرم نخواهد ماندچو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماندکه جام باده بیاور که جم نخواهد ماندکه این معامله تا صبحدم نخواهد ماندکه مخزن زر و گنج درم نخواهد ماندکه جز نکویی اهل کرم نخواهد ماندکه نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
این ترک نیست دهن صورت کعبه ست لبخند که نه قهقهه مستی کعبه ست کعبه شکافت و پر شد ز تقرب این قصه اگر غیر این بود داشت تعجب جبریل زلیخا شد و این آمدنش را حق دارد اگر پاره کند پیرهنش را
زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.
زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.
زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.
زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.
از کعبه حق بانک جلى مى آید آواى خوش لم یزلى مى آید بشنو که سروش وحى حق مى گوید آغوش گشائید که على(ع) مى آید التماس دعا ........
این ترک نیست دهن صورت کعبه ست لبخند که نه قهقهه مستی کعبه ست کعبه شکافت و پر شد ز تقرب این قصه اگر غیر این بود داشت تعجب جبریل زلیخا شد و این آمدنش را حق دارد اگر پاره کند پیرهنش را
زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.
زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.
زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.
زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.
از کعبه حق بانک جلى مى آید آواى خوش لم یزلى مى آید بشنو که سروش وحى حق مى گوید آغوش گشائید که على(ع) مى آید التماس دعا ........
گفتوگو با استاد علیاکبر مرادی، تنبورنواز برجسته ایران ؛ راز تنبور سعید رضایی سعید
علیاکبر مرادی، تنبورنواز برجسته و توانا، در سال 1336 در ایل گوران کرمانشاه متولد شد. وی نواختن تنبور را از هفت سالگی نزد درویش علی میردرویشی آغاز کرد و سپس از محضر استادان بزرگ تنبور از قبیل سید ولی حسینی، سید محمود علوی، آقا میرزا سیدعلی کفاشیان و کاکیا... مراد کسب فیض نمود. بعد از انقلاب و تا سال 1359 وقفهای کوتاه به خاطر تحصیل برایش پیش آمد و از آن زمان به گروه تنبور شمس به سرپرستی کیخسرو پورناظری پیوست. مرادی در چندین فستیوال جهانی از جمله فستیوال اوینون )Avenien( در فرانسه، گریک )Greec( در اسپانیا و )Flag( ایتالیا شرکت نمود. وی هماکنون علاوه بر تدریس تنبور، به شغل معلمی نیز مشغول است. وقتی برای مصاحبه به محل قرارمان در یکی از فقیرنشینترین مناطق کرمانشاه رفتم، باورم نمیشد یکی از بزرگترین اساتید تنبور ایران را در کلاسی با دیوارهای خطخطی و تخته سیاه کثیف ملاقات کنم، مرادی از معدود هنرمندانی است که هنوز فراموش نکرده در این سرزمین، یعنی کرمانشاه وظایفی دارد و شهرت را برای دوریگزیدن از مردمان شهرش بهانه نکرده است. در ادامه گفتوگوی ما را با این استاد بزرگ تنبور ایران میخوانید.
مطلبی به قلم شما را در جایی خواندم که خاستگاه زمانی مقامهای تنبور را به دوران باستان و خاستگاه مکانی آن را به درهای در اطراف رود سیروان نسبت داده بودید. در مورد این مساله کمی بیشتر توضیح دهید؟
بحث در مورد سرآغاز و خاستگاه مقامهای تنبور بسیار زیاد است و تا امروز نظریات بسیار زیادی در این مورد مطرح شده است. این نظریات را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: 1- روایت مذهبی 2- روایت حماسی مثلا در مورد مقام سرطرز دو روایت وجود دارد. در شاهنامه به یکی از این روایتها اشاره شده است. در خوان چهارم، رستم به مرغزاری میرسد و درخت بیدی میبیند که از آن تنبوری آویزان است و سفرهای از غذاهای رنگین در زیر آن گسترده شده است. رستم بعد از خوردن غذاها، تنبور را از درخت بید پایین میآورد و شروع به تنبورزدن میکند. در همان هنگام جوانی زیبا و میگسار بر رستم وارد میشود که رستم خدا را به خاطر این نعمت هم شکر میکند، ولی بعد از نواختن تنبور توسط رستم، قیافه آن جوان متغیر میشود و به صورت یک پیرزن کریه درمیآید. از بین بردن این پیرزن یکی از خوانهای شاهنامه است که رستم آن را به وسیله تنبور کشف میکند. به عبارتی آن دیو توانایی شنیدن صدای پاک و مقدس تنبور را نداشته است. اما روایت مذهبی مربوط به مقام سرطرز این است که بعد از اینکه فرشتهها گل آدم را سرشتند، متوجه میشوند که انسان گلی حرکت نمیکند و روح ندارد. فرشتهای به نام حضرت بنیامین (یکی از چهار ملک یارستان) روح را به وسیله خواندن این مقام در انسان میدمد. کم و بیش در مورد تمام مقامها چنین روایتهایی وجود دارد. در مورد مقام <گل ودره> یک روایت مذهبی با این مضمون وجود دارد که شخصی به نام سید درویش در نزدیکی دالاهو (همان مکان کنونی بابا یادگار) زندگی میکرده است. درویش برادری به نام سیدساعین داشته است که میخواسته به حالت قهر از دالاهو کوچ کند و سید درویش با خواندن مقام <گل ودره> او را از این کار منصرف میکند. در میان ایرانیان و بهخصوص مردم کرد، کلمهای بهعنوان <فر> یا <نین> وجود دارد. مثلا در میان مردم یارستان اگر کسی فوت میکرد، مردم هنگام عرض تسلیت به صاحب عزا میگفتند که خدا <نین> این مرحوم را از خانه بیرون نکند. یا مثلا در ایران باستان هم عقیده داشتند صاحب <فر> ایزدی و برگزیده خدا است و در نتیجه شاهان به خاطر داشتن همین فر ایزدی احترام زیادی داشتند. براساس یک روایت اسطورهای، جمشیدشاه ناسپاس میشود که این باعث نگرانی مردم و مراجعه آنان به جهان پهلوان، سام میشود. اما پهلوان سام به مردم میگوید که فر ایزدی را به جمشید شاه برمیگرداند. این روایت از این لحاظ به مقام <گل و دره> منصوب است که سام با خواندن این مقام فر ایزدی را به جمشید شاه برگرداند. (معنای فارسی <گل و دره> برگرداندن است)
با توجه به اینکه روایتها در مورد خاستگاه مقامهای تنبور فراوان است، آیا میتوان این روایات را مستند دانست؟
تحقیقات مستندی که در این مقوله مورد بررسی قرار میگیرد، فرهنگ شفاهی مردم است. فرهنگ شفاهی هم چیزی نیست که مثل فرمول ریاضی از قانون خاصی تبعیت کند. به همین دلیل فرهنگ شفاهی قابل اعتمادترین منبع موجود در این زمینه است. البته امکان دارد که این روایتها در طول زمان با داستان آمیخته و رنگ اغراق به خود گرفته باشند. به قول فردوسی: <تو این را دروغ و فسانه مدان> درست این است که هر اندازه از این روایتها که با خرد انسان جور درمیآید را بپذیریم و همه آنها را یکباره کنار نگذاریم.
با توجه به شواهد تاریخی، تنبور سازی باستانی است و حتی قدمت آن به حدود 4000 سال پیش بازمیگردد. علت اینکه تنبور مورد توجه مردم یارستان قرار گرفت، چیست؟ آیا ویژگی خاصی باعث شد که تنبورساز مقدس یارستان لقب بگیرد؟
تنبور به طور کلی یک ساز شرقی است. حتی نمیتوانیم ادعا کنیم که این ساز ایرانی است، چون مرزهای جغرافیایی ایران در 3000 یا 3500 سال پیش با ایران امروزی تفاوت بسیار دارد. قدمت تنبور چیزی حدود 5000 سال است، اما یقینا شکل تنبور، پردهبندی و تعداد سیمهای آن مثل تنبور امروزی نبوده است. ورود تنبور به آیین یارستان را به یک مرد مقدس به نام <مبارک شاه لرستانی- > که هم عصر باباطاهر همدانی بوده است - نسبت میدهند. مبارک شاه با تنبور آشنا میشود. از آثار و شعرهایش میشود فهمید که این فرد، یک ایزد موسیقی بوده است و در آن زمان یک گروه 8000900 نفری موسیقی داشته که سازهای مختلفی از جمله تنبور مینواختهاند. از آنجایی که در این مکتب، مردم به حلول ارواح و قضیه تناسخ معتقد هستند، مبارک شاه لرستانی در هنگام مرگ به یارانش میگوید که هر وقت تنبور مینوازید، بدانید من در آنجا حضور دارم. از آن تاریخ تنبور بهعنوان یک انتقالدهنده راز، اهمیت ویژهای در بین مردم پیدا میکند، اما آنچه که امروز مطرح است، این است که همین مردم توانستهاند مقامها (طرز) را از 600 یا 700 سال پیش حفظ کرده و انتقالدهنده این طرزها با این فواصل و پردهبندی در موسیقی منسوخ شدهاند و یا به موسیقی موزهای پیوستهاند. حتی موسیقی ردیف سنتی خیلی جدیدتر از موسیقی رایج است. در واقع تنبور، تنها سازی است که به موسیقی راه پیدا کرده است. حتی گاهی اوقات که در این نوع موسیقی نیاز به وجود ریتم بوده است، از دف استفاده نمیکردند و به جای آن کف میزدند. تنبور چیزی حدود 1000 سال است که رواج دارد. ولی موسیقی در کل متعلق به انسان است. اعتقاد من بر این است، همانطور آنچه را که ما حق داریم از دیگران بشنویم، حق نداریم دیگران را از شنیدن آنچه که داریم، محروم کنیم.
اتفاقا میخواستم بحث را به این سمت بکشانم، پس به چه دلیل بعضی عنوان میکنند که مقامهای حقانی را نباید در حضور دیگران نواخت؟ آیا فکر نمیکنید این برخوردها باعث خواهد شد که این مقامها مهجور بمانند و گسترش نیابند؟ آیا این اصل حرمت نواختن مقامهای حقانی در حضور غیر، وجود دارد یا خیر؟
در هیچ کجا چنین مطلبی نوشته نشده است که فقط عدهای خاص میتوانند مقامهای حقانی را بشنوند. ممکن است به مطلبی با مضمون شعر حافظ که میگوید: <گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش> اشاره شده باشد، ولی منظور از این نامحرم اشاره به دیگران نیست. نامحرم در هر دین و آیین و فرقهای وجود دارد. هیچ جا به این موضوع اشاره نشده است که عیسوی، یهودی و... این مقامها را نشنوند. حتی بتپرست - چون هدفش رسیدن به یار است - راهش را درست انتخاب کرده است. البته یک سری مراسم مانند ذکر وجود دارد که شرکت در آن نیازمند مقدماتی است. حتی شما برای شرکت در جلسات یک حزب و یا باشگاه باید به عضویت آنجا درآمده باشید تا به شما اجازه حضور بدهند. بعضی مقامها چون قداست دارد، با تشریفات ویژهای چون غسلکردن و کمربستن در مراسم ذکر اجرا میشود، اما منعی برای شنیدن آن توسط دیگران وجود ندارد.
پس این بدعت را چه کسی گذاشت که نواختن مقامهای حقانی در حضور افراد دیگر ممنوع است؟ من در جشنواره موسیقی <زخمه بر بیستون> حاضر بودم و دیدم که در بخش مسابقه تنبور بعضی از برادران یارستانی از نواختن مقامهای حقانی سر باز زدند.
در تمام فرقهها آدمهای متعصب و متحجر وجود دارند. این رفتارها را نباید به حساب آیین یارستان گذاشت. سلیقههای شخصی را نمیتوان جزیی از آیین حساب کرد. شاید بعضیها در مورد مقامها احساس مالکیت داشته باشند و میخواهند فقط در اختیار خودشان باشد، اما در موسیقی که زبان مشترک همه انسانها است، طرح چنین مسالهای صحیح نیست.
خیلیها اعتقاد دارند تنبور با توجه به اینکه حس و صدای شرقی فوقالعادهای دارد، ساز علمی و استانداری نیست. آنها این مساله را مانعی برای آکادمیکشدن آن قلمداد میکنند. نظر شما چیست؟
پردهبندی تنبور، دقیقا همان پردهبندی است که در موسیقی غرب وجود دارد و سالیان سال است که در دانشگاههای بزرگ موسیقی جهان تدریس میشود. پردهبندی تنبور عبارت است از پرده، نیمپرده و پرده. در موسیقی سنتی ایرانی و موسیقی عرب علاوه بر این اینها ربع پرده هم وجود دارد و هیچ وقت در موسیقی غربی چیزی به نام ربع پرده مطرح نبوده است. به همین علت من فکر نمیکنم مشکلی در آکادمیک شدن تنبور وجود داشته باشد. <آن>ی که در موسیقی ما وجود دارد و باعث میشود انسان به بداهه و خلاقیت برسد را نباید نابود کرد. نباید مدرسهای ساخت که تمام آدمهایش مثل مرغ ماشینی سفید باشند. البته باید بیشتر از اینها در مورد تنبور کار تحقیقی و علمی صورت بگیرد، اما اینطور نباشد که ملودی فلان آهنگساز سنتی را بهعنوان موسیقی تنبور معرفی کنند.
شاید هم به نوعی اساتید تنبور تا به حال تلاش زیادی در راستای جمعآوری فرهنگ شفاهی و تحقیق و پژوهش انجام ندادهاند.
اینجانب سعی کردهام تا جایی که توانایی دارم، کوتاهی نکنم. دو آلبوم از من انتشار یافته است که مقامهای مجلسی را به صورت آموزشی نواختهام. چهار لوح فشرده هم که شامل مقامهای تنبور است، از من در خارج از کشور منتشر شده است.در جشنواره <زخمه بر بیستون> که قصد داشتم با نحوه داوری خود به کسی که موسیقی شیرازی، خراسانی و یا یک ملودی مریوانی را با تنبور مینوازد، بفهمانم که این موسقی با تنبور ارتباطی ندارد. مسلما این انتهای راه نیست و دیگران هم به این مسائل فکر میکنند. سید خلیل عالینژاد یکی از بزرگان موسیقی تنبور بوده است، اما متاسفانه عدهای به جای پرداختن به تواناییهای هنری و خلاقیت آن بزرگوار بیشتر به مسائل حاشیهای پرداختهاند. البته باید اعتراف کنم شرافت و بزرگی عالینژاد آنقدر انسان را تحت تاثیر قرار میدهد که نمیشود به راحتی از کنار آن گذشت، ولی پرداختن بیش از حد به جنبههای خصوصی زندگی سیدخلیل باعث پنهان ماندن حرفه اصلی او شده است. شما چطور فکر میکنید؟
من هم مثل شما به این موضوع فکر میکنم کهای کاش به سید خلیل اجازه میدادند بیشتر به موسیقی میپرداخت. مسائل روحی و درونی کاملا شخصی است و نباید مورد بررسی قرار بگیرد، چون انسان را آزار میدهد. مطمئنا خود آقای عالینژاد هم از این مو ضوع خوشحال نبودهاند.از سال 58 ایشان را میشناختم و چند سالی هم در گروه شمس با یکدیگر همکار بودیم. ایشان بعد از بالارفتن سن شهاب رحیمی، علم موسیقی تنبور منطقه صحنه را بر دوش کشید و واقعا هم به شایستگی وظیفهاش را انجام داد. چندین بار گروه تشکیل داد. آهنگ ساخت، با تمام مشکلاتی که با آنها روبهرو شد، به دانشگاه موسیقی رفت و تمام اینها نشان میدهد که سیدخلیل زندگی راحتی نداشت. شاید یکی از دلایل کوچ سید خلیل به خارج از کشور، رسیدن به آرامش بود تا در آن شرایط بتواند بهتر به موسیقی بپردازد. سید خلیل حتما کارهای دیگری هم داشته که با مرگش ناتمام ماند. به نظر شما چه کسانی میتوانند در آینده سرآمد موسیقی تنبور باشند و این راه را ادامه دهند؟
الان خیلیها تنبور میزنند. سیل علاقهمندان به تنبور بسیار رو به گسترش است، اما باید توجه داشت که علاقهمندی، شرط کافی برای پیشرفت در موسیقی تنبور نیست. برای فراگرفتن تنبور باید فرهنگ این منطقه را هم حس کرد. من که متعلق به همین جا هستم، با بسیاری از مقامها بعد از 20 سال ارتباط برقرار کردم. در زمان ما وضع به این شکل نبود و هر کس که قدم در این راه میگذاشت، واقعا شایسته بود. در حال حاضر علاقهمندان به علت اینکه در معرض شنیدن انواع موسیقیها قرار دارند، کارشان بسیار مشکل است. نوازندهای که 100 سال پیش ساز میزده، چندان کاری نکرده است، چون هیچ موسیقی دیگری به گوشش نمیرسید. بحران نبودن جانشین خلف به موسیقی تنبور محدود نمیشود. در موسیقی سنتی هم سالها است که هیچ جانشینی برای بزرگان آن مطرح نشده است. البته باید با تمام امید بگویم که منتظر کسانی هستیم که این راه را ادامه دهند و این فرهنگ غنی را حفظ کنند.
می گذرم ، می گذرم ز برای تو از جان می گذرم ، ز دیار تو گریان می گذرم اشک آهم ، زاد راهم می روم و دست دعا ، بر آسمان دارم دور از یاران افتان و خیزان ، می روم و دام بلا به پای جان دارم من و سوزِ عشق و خانه به دوشی ، من و شام هجر و کنج خموشی رهِ بی پایانی دارم من ، سر بی سامانی دارم من رهِ بی پایانی دارم من ، سر بی سامانی دارم من
من از شهر تو چون نالان می گذرم ، تنها سایه ی من باشد همسفرم این عشق تو مرا ، بنگر تا کجا کشانده دست از دلم بردار ، که دگر طاقتم نمانده دل سنگت کجا درد مرا می داند ، غم و رنج مرا تنها خدا می داند خدا می داند دل سنگت کجا درد مرا می داند ، غم و رنج مرا تنها خدا می داند خدا می داند