بایه بایه

موسیقی اهل دل ، تنبور

بایه بایه

موسیقی اهل دل ، تنبور

چشم نرگس

ترانه سرا : عارف قزوینی
» خواننده : علیرضا افتخاری
» آلبوم : هوای تو
» ترانه : چشم نرگس
کاور آلبوم هوای تو
همیشه این ترانه رو با خود زمزمه می کردم .. البته به روایت قدیمی اما حالا با روایت علیرضا افتخاری زمزمه کردم و شنیدم !!! شما هم بشنوید یا حق !!
خواهم که بر زلفت هر دم زنم شانه
ترسم که نالان کند بسی حال هر کسی چشم نرگست مستانه مستانه
خواهم که بر چشمت هر دم کشم سرمه ترسم پریشان کند بسی مثل من کسی چشم نرگست مستانه مستانه
یک شب بیا منزل ما حل کن دو صد مشکل ما ای دلبر خوشگل ما دردت به جان ما شد روح و روان ما شد
خواهم بر ابرویت هر دم کشم بسمه ترسم که مجنون کند بسی حال هرکسی چشم نر گست مستانه مستانه
خواهم که بر رویت هر دم زنم بوسه ترسم که نالان کند بسی مثل من کسی چشم نرگست دیوانه دیوانه

افسانه عمر

خواننده : علیرضا افتخاری
» آلبوم : هوای تو
» ترانه : افسانه عمر
کاور آلبوم هوای تو
ای دل اگر عاشقی ........
در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
کس جای در این خانه ی ویرانه ندارد
دل را به کف هر که دهم باز پس آرد
کس تاب نگه داری دیوانه ندارد
در بزم جهان جز دل حسرت کش ما نیست
آن شمع که می سوزد و پروانه ندارد
در انجمن عهد فروشان ننهم پای
دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
کس جای در این خانه ی ویرانه ندارد
دل را به کف هر که دهم باز پس آرد
کس تاب نگه داری دیوانه ندارد

تا چند کنی قصه ی اسکندر وداراب
تا چند کنی قصه ی اسکندر وداراب
ده روزه ی عمر ده روزه ی عمر
این همه افسانه ندارد

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
کس جای در این خانه ی ویرانه ندارد
دل را به کف هر که دهم باز پس آرد
کس تاب نگه داری دیوانه ندارد

ترانه رهی معیری

با تو رفتم بی تو باز آمدم
از سر کوی او . دل دیوانه
پنهان کردم در خاکستر غم
آن همه آرزو . دل دیوانه
چه بگویم با من ای دل چه ها کردی
تو مرا با عشق او آشنا کردی
پس از این زاری مکن
هوس یاری مکن
تو ای ناکام . دل دیوانه
با غم دیرینه ام
به مزار سینه ام
بخواب آرام . دل دیوانه
با تو رفتم بی تو باز آمدم
از سر کوی او . دل دیوانه
پنهان کردم در خاکستر غم
آن همه آرزو . دل دیوانه
چه بگویم با من ای دل چه ها کردی
تو مرا با عشق او آشنا کردی
پس از این زاری مکن
هوس یاری مکن
تو ای ناکام . دل دیوانه
با غم دیرینه ام
به مزار سینه ام
بخواب آرام . دل دیوانه

گفت‎وگویی با جهانبخش رستمی، نوازنده تنبور: نوازنده مثل ساز

گفت‎وگویی با جهانبخش رستمی، نوازنده تنبور: نوازنده مثل ساز
افسانه - دوشنبه 24 مهر1385



اشاره: سال 78 از گوران به شیراز آمد و همین امر موجب شد تا موسیقی گوران را در شیراز رواجی دیگر دهد. تنبور با دنیای پر ذکر و سوزش در دست‎های جهانبخش رستمی، نوازنده 29 ساله کرمانشاهی حالتی گرفت دیگر گونه که به مقامی نزدیک شد. گروه گوران را تشکیل داد و سال‎هاست که سرپرستی این گروه را که اگر اغراق نباشد بزرگ‎ترین گروه تنبور ایران نام می‎گیرد، به عهده دارد. او تار و سه‎تار را به طور آموزشی فرا گرفت اما تنبور از کودکیش در کنارش بود و شاید عمده‎ترین دلیل آن وجود داییش، علی‎اکبر مرادی، استاد برجسته تنبور کشور باشد.

به هر تقدیر گروه گوران تاکنون سه کنسرت موفق در شیراز اجرا کرده است. این گروه 4 و 5 آبان ماه به اجرای چهارمین کنسرت بزرگ خود در شیراز می‎پردازد که در این کنسرت پویان کاظمی کارگردان، مرتضی پورصمدی و رضا شاه‎بین مدیر تصویربرداری هستند.

کنسرتی که قرار است آبان ماه برگزار شود، چه ویژگی‎ها و تفاوت‎هایی با کنسرت‎های قبلی گروه گوران دارد؟

این کنسرت یک کار بزرگ است که 40 نوزانده تنبور و 20 نوازنده دف آن را همراهی می‎کنند. در این کنسرت گروه از پژهام اخواص (نوازنده تنبک گروه شهرام ناظری) بهره می‎برد و از سازهای کمانچه و بربط هم در این اجرا استفاده می‎شود.

آنچه می‎توان در خصوص این اجرای 63 نفره گفت این است که نوع این اجرا کاملاً جدید و تجربه نشده است و اشعار استفاده شده نیز از مولوی، حافظ و صائب تبریزی می‎باشند. البته در کنار آنها دو کارکُردی هم اجرا می‎شود و در مجموع سعی شده علاوه بر تم شاد، فضایی عرفانی نیز بر کنسرت حاکم باشد. حتی یکی از آهنگ‎ها را بر اساس قوالی پاکستان ساخته‎ام.

آنچه تحت عنوان تجربه نشده نام بردید، در نوع نوازندگی است یا در مجموع کار؟

ویژگی‎ اجرای یاد شده این است که آهنگسازی، نوازندگی و هدایت ارکستر به عهده خودم است. تفاوت این اجرا با سایر اجراها نیز این است که اصلاً در خصوص ساز تنبور همیشه مرسوم بوده که به تعداد هر تنبور، ملودی خاصی نواخته می‎شد. اما من تعداد تنبورنوازان را به دو گروه تقسیم کردم به طوری که در دو فاصله مختلف یک هارمونی (تلفیق دو فاصله) که موجب می‎شود همه گروه چیز مشترکی بنوازند) به وجود آوردم. ایجاد دو فاصله مختلف یک کار نو در تنبور است که تکرار شدنی نیست.

سبکی که کل اجرا را در برمی‎گیرد چیست؟

این کار در مرحله اول کاری مقامی و عرفانی است و این شاید به علت موسیقی تنبور باشد که مستقل است نه دستگاهی است و نه کاری به کلاسیک دارد.

با توجه به اینکه قالب کار ترکیبی از مقامی و عرفانی است برای این دو شکل و تعامل با مخاطب چه تلاشی کرده‎اید؟

اولین نکته این است که شخصی که به سراغ موسیقی تنبور می‎آید بی‎گمان باید زمینه و شناختی از تنبور داشته باشد و این موسیقی از دیدگاه مخاطب و حتی نحوه شنیداری دارای تفاوت‎های زیادی است. با این حال سعی شده در کارها علاوه بر حفظ اصالت، مخاطب را نرنجانیم و او را خسته نکنیم چون در برخی از کنسرت‎ها به قدری آواز خوانده می‎شود که مخاطب حتی به خواب می‎رود. من سعی کرده‎ام در این کار هر 7 دقیقه نوع کار را عوض کنم که در همان 7 دقیقه هم تنوعاتی گنجانده‎ام (چند صدایی و همخوانی‎ها) همگی موجب می‎شوند تا کار جدید و متنوع باشد.

اشاره کردید به اصالت تنبور (حالت غالب عرفانی‎اش) لطفاً بگویید تنبور در مجموع قابلیت‎ خارج شدن از تم عرفانی خود را دارد؟

تنبورسازی مقدس مربوط به منطقه گوران کرمانشاه است که مختص ذکر در خانقاه‎ها بوده (نظیر دف) این ساز عرفانی از 30 سال پیش توسط اساتیدی که نامشان ذکر شد به تدریج از خانقاه‎ها خارج و به نوعی مردمی شد.

با این تفاسیر هنوز کسی حتی مبادرت به نگارش کتابی علمی درباره این ساز ننموده است که علت این امر در وجه قداست ساز نهفته است. بنابراین آموزش تنبور سینه به سینه بوده و هست.

ذکر این نکته ضروری است که در زمینه تنبور اساتید برجسته و مسلمی وجود دارند که با وجود دانش موسیقی هرگز به سراغ علمی کردن تنبور نرفته‎اند (نه به دلیل ناتوانی بلکه صرفاً قداست تنبور مانع شده است) بر همین اساس افراد زیادی معتقدند تنبور مختص اجراهای خاص خود است و هر چیزی را نمی‎توان با این ساز نواخت که بر عکس من گمان می‎کنم این مورد بستگی به قدرت نوازنده دارد، بسیاری از نوازندگان به دلیل ناتوانی این موضوع را بهانه کرده و به وجه تقدس تنبور متوسل می‎شوند.

در حالی که اگر حاصل کار لطمه‎ای به ساز وارد نکند مشکلی وجود نخواهد داشت. به طور مثال ما در همان چارچوب این تغییرات را به وجود آورده‎ایم.

به گونه‎ای که فواصل پرده‎بندی تنبور عبارت از پرده و نیم پرده است، در این فواصل هر کاری می‎توان انجام داد البته با در نظر گرفتن اصالت تنبور نمونه‎اش "در آیینه آسمان" اثر استاد کیهان کلهر و استاد علی اکبر مرادی است که انتشار یافته و کاملاً جدید است به طوری که تنبور پا به پای ساز کمانچه که از وسعت و صدادهی بالایی برخوردار است می‎آید و ملودی‎های تنبور را می‎نوازد. که در نهایت کار یک کار مقامی است و از طرفی لطمه‎ای به قداست تنبور وارد نمی‎شود.

با توجه به اینکه قریب 70 سال از علمی شدن موسیقی ما می‎گذرد، سینه به سینه بودن تنبور موجب فراموشی نت‎ها نمی‎شود؟

با نظر شما موافقم. ما اینگونه مشکلات را در ساز تنبور داریم و من به همین دلیل اقدام به نگارش کتابی علمی درباره ساز تنبور کرده‎ام به نام "آموزش تنبور یارسان" که مراحل آخر چاپ را می‎گذارند. سعی کرده‎ام در این کتاب همه چیز مختص به تنبور باشد و حتی نحوه علامتگذاری‎ها همگی متعلق به این ساز در چارچوبی علمی است.

با این وجود آنچه در این خصوص قطعیت دارد این است که موسیقی ایران در مجموع با احساس نواخته می‎شود نه علم.

حتی آموزش تار، سه تار و کمانچه تا مراحلی با نت سروکار دارد و پس از رسیدن به مرحله خاصی، استاد از شاگردان می‎خواهد به طور بداهه و شنیداری ساز را ادامه دهند. این مربوط به موسیقی ایران است که به طور کامل نوشته نمی‎شود و سرشار از احساس است.

می‎خواهید بگویید در موسیقی ما همه چیز بداهه رخ می‎دهد؟

دقیقاً همین گونه است. شما پیش هر استادی که بروید، پس از طی مراحل اولیه از شما می‎خواهد به منطقه‎ای ساکت و خوش آب و هوا بروید و به طور بداهه تمرین کنید تا ارتباط حسی ایجاد شود.

این ویژگی مزیت این نوع موسیقی است؟

به گمان من مزیت است چون موسیقی ایران یعنی حس و اگر آن را از موسیقی ایران بگیرند، تقریباً چیزی برای گفتن ندارد.

نگاهی به موسیقی کشورمان نشان می‎دهد که سیر تحولات تاریخی، موسیقی ما را به جایگاه امروزیش کشانده گمان نمی‎کنید با توجه به وجه تحول‎پذیر بودن موسیقی، تنبور نیز زمانی عرفانی نبوده و سیر تحولات او را به اینسو سوق داده؟

در اصل تنبور متعلق به مردمی است که در کرمانشاه زندگی می‎کنند به نام یارسان، یارسان‎ها اعتقاداتی مختص به خود دارند که به زمان میتراییسم (دوران پیش از زرتشت) برمی‎گردد از طرفی مقامات تنبور به سه دسته کلامی (که مخصوص ذکر بوده و حتماً باید در خانقاه‎ها نواخته شود)، مجلسی (که مختص حالات آواز است) و مجازی (که به مناسبت‎های گوناگون استفاده می‎شود) تقسیم شود.

به علاوه مقاماتی چون خان امیری که اصلاً نوعی رقص کردی است، مقام سوارسوار مختص سوارکاری است و در اصل با سرنا (ساز بادی) نواخته می‎‎شده‎اند. اصلاً تنبورسازی همراه با سوزی فوق‎العاده است و همین سوز بر افراد تأثیر ژرفی می‎گذارد.

مسلماً نوازنده تنبور باید با سوز سازش هماهنگ باشد این به تخیل نوازنده برمی‎گردد یا تنبور با خودش سوز می‎آورد؟

از زمانهای گذشته برای نوازندگان تنبور احترام خاصی قایل بوده‎اند و در منطقه گوران به آنها لقب درویش می‎داده‎اند. چون احساس می‎شده که فرد مورد نظر به وارستگی خاصی دست یافته تا به این جایگاه رسیده است و من فکر می‎کنم تا شخصی از نظر کردار و رفتارش به جایگاه بالایی نرسیده باشد نمی‎تواند نوازنده خوبی باشد.

در خصوص استعداد هم باید گفت یک ارث خدادادی است. در مجموع نوازنده خوب باید دارای خصوصیاتی باشد که به راحتی از دیگران متمایز شود.

به طور کلی چه عواملی موجب می‎شود تا فرد تبدیل به نوازنده خوبی شود؟ جایگاه آموزش در این خصوص کجاست؟

در مرحله اول فرد باید از استعداد لازم برخوردار باشد و سپس ریاضت‎هایی بکشد و قید خیلی از چیزها را بزند و به تمرین بپردازد. البته مسلم است که در این میان جایگاه مربی نیز مشهود است.

با این تفاسیر داشتن دیدگاهی به دور از غرور لازمه کار است و همچنین نباید به نوازندگی به عنوان محل کسب ارتزاق نگاه شود.

نوعی از انزوا و تنهایی که در هنگام خلق تمام هنرها همراه کننده هنرمند است چه میزان بر هنر ارایه شده تأثیر می‎گذارد؟

به طور صددرصد یک نوازنده باید با ساز خود یکی شود، تنها آن زمان است که می‎تواند از ساز مورد نظر صدای خوبی بیرون بکشد.

در واقع نوازنده باید احساس درونی خود را بر ساز خود پیاده کند و آن را به شنونده القا کند.

با توجه به تأویل‎پذیری موسیقی، هنرمند چه میزان در القای حس بر مخاطب مؤثر است؟

من گمان می‎کنم هنرمند جایگاه مهمی در این‎باره دارد. در واقع هنرمند با نوع نواختن خود می‎تواند مخاطبی را که هیچ ذهنیت مناسبی با ساز مورد نظر نداشته باشد متأثر کند. با این حال قدرت نوازندگی حرف اول را می‎زند و سایر عوامل بعداً متجلی می‎شوند.

از طرفی تفکر هنرمند نیز در این خصوص بی‎تأثیر نیست. هر چند موسیقی با حس همراه است، آن حس به نوعی همراه با تفکر برمی‎گردد.

دو سبک "صحنه" و "گوران" تنبور چه تفاوت‎هایی با یکدیگر دارند؟ و دلیل انتخاب گوران از سوی شما چه بود؟

زمانی که من به شیراز آمدم آنچه در این شهر از تنبور توسط آقای بشاینده تدریس می‎شد سبک صحنه بود به طوری که سبک گوران در شیراز کاملاً ناشناخته بود و من به سراغ این سبک رفتم.

در خصوص تفاوت باید گفت در اصل موسیقی تنبور، همان‎طور که گفتم مختص منطقه گوران است و مردم صحنه و گوران هر دو از یارسان‎ها هستند.

در واقع از همان ایام مردم صحنه، موسیقی را از گوران‎ها فرا گرفتند و به دلیل نزدیکی منطقه صحنه به شهر آن نوع موسیقی را با فضای شهری تخلیط کردند و رنگ و بویی دیگر به تنبور دادند در حالی که در گوران بکر بودن تنبور همچنان پابرجاست و اینگونه است که باید گفت تنبور، تنبور گوران است.


منبع : http://www.tanbourgoran.com/shownews.asp?ID=163


یاد یاران

سلام ...

دلم می خواست تکه هایی از نوای ساز دکتر سامان دیده بان را بگذارم اما چون از ایشان اجازه نداشتم فعلا برای خالی نبودن ، تکه ای دیگه براتون گذاشتم ... یاحق

 

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارابه من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارابه من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب

تن بیشه پر از مهتاب امشب
پلنگ کوه ها درخواب امشب
به عاشقی دلی سامون گرفته
دل من در تنم بی تابه امشب
دل من در تنم بی تابه امشب

تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب

تن بیشه پر از مهتاب امشب
پلنگ کوه ها درخواب امشب
به عاشقی دلی سامون گرفته
دل من در تنم بی تابه امشب
دل من در تنم بی تابه امشب

 شاعر:سیاوش کسرایی

خواننده:محمد رضا شجریان

ای عاشقان، ای عاشقان
من از کجا، عشق از کجا
ای بی دلان، ای بی دلان
من از کجا، عشق از کجا
گشتم خریدار غمت
حیران به بازار غمت
جان داده در کار غمت
من از کجا، عشق از کجا
ای مطربان، ای مطربان
بر دف زنید احوال من
من بی دلم، من بی دلم
من از کجا، عشق از کجا
عشق آمدست از آسمان
تا خود بسوزد بد گمان
عشق است بلای ناگهان
من از کجا، عشق از کجا

مرغ سحر ناله سرکن


(4:34)
        آهنگ: مرتضی نی داوود / شعر: ملک الشعرا بهار / خوانندگان: قمرالملوک وزیری ، ملوک ضرابی ، شجریان ، هنگامه اخوان ، نادر گلچین ، فرهاد ، فاضل جمشیدی و ... / سال آفرینش: ۱۳۰۴ / دستگاه: ماهور

مرغ سحر ناله سر کن ..... داغ مرا تازه تر کن!
    زآه شرر بار ، این قفس را.................. برشکن و زیر و زبر کن
بلبل پر بسته ز کنجه قفس درآ ..... نغمه آزادی نوع بشر سرا
وز نفسی عرصه این خاک توده را .. پر شرر کن !

ظلم ظالم ، جور صیاد ......... آشیانم داده بر باد
ای خدا ، ای فلک ، ای طبیعت .......... شام تاریک ما را سحر کن

نوبهار است ، گل به بار است .......... ابر چشمم ، ژاله بار است
............. این قفس چون دلم تنگ و تار است ..............
شعله فکن در قفس ای آه آتشین ..... دست طبیعت گل عمر مرا مچین
جانب عاشق نگه ای تازه گل از این ... بیشتر کن ، بیشتر کن ، بیشتر کن
مرغ بی دل ، شرح هجران ........ مختصر ، مختصر کن ، مختصر کن
><><><><><><><><><><><><><><><><><
بند دوم:
عمر حقیقت به سر شد ................. عهد و وفا بی اثر شد
ناله عاشق ، ناز معشوق .......... هر دو دروغ و بی ثمر شد
راسته و مهر و محبت فسانه شد ..... قول و شرافت همگی از میانه شد
از پی دزدی ، وطن و دین بهانه شد .. دیده تر کن!

   جور مالک ، ظلم ارباب ................... زارع از غم گشته بی تاب
ساغر اغنیا پر می ناب ............... جام ما پر ز خون جگر شد
ای دل تنگ ناله سر کن .............. از مساوات صرف نظر کن

    ساقی گلچهره بده آب آتشین ........ پرده دلکش بزن ای یار دلنشین
................. ناله بر آر از قفس ای بلبل حزین ...............
کز غم تو ، سینه من ...................پر شرر شد ، پر شرر شد
><><><><><><><><><><><><><><><><><
  بند دوم این تصنیف ، سیاسی بوده و فقط اجراهای قدیم آن موجود است!!!

از وبلاگ آواز

><><><><><><><><><><><><><><><><><

دانلود تصنیف ها و زندگی نامه جلال تاج اصفهانی

دانلود تصنیف ها و زندگی نامه جلال تاج اصفهانی

در سال ۱۲۸۲ شمسی (برابر با شناسنامه) خداوند به شیخ اصفهانی واعظ اصفهانی که به "تاج الواعظین" معروف بود فرزندی عطا کرد که نامش را جلال گذاشت. شیخ اسماعیل پدر جلال علاوه بر منبر گرم و گیرایی که

داشت از حنجره ای داوودی و صدایی دلنشین نیز برخوردار بود و طبق مرسوم زمان بر اثر حشر و نشر با مردم اهل ذوق زمانش با گوشه ها و ردیف های آوازی ایران نیز آشنایی پیدا کرده بود.
جلال فرزند شیخ اسماعیل هم ، صدا و حنجره را از پدرش به ارث برده بود. این موضوع را اهل خانواده همه می دانستند ولی چون جلال به احترام پدر هرگز جلوی او دهان باز نکرده بود پدر از صدای خوش فرزندش خبری نداشت. عاقبت زمان مدرسه رفتن جلال رسید. پدر او را به مدرسه ی "علمیه" سپرد. این مدرسه در بازارچهء رحیم خان نزدیک مسجد رحیم خان واقع بود با منزل شان فاصلهء چندانی نداشت.در مدرسه بخاطر صوت خوشی که جلال داشت مکبری و موذنی و قرائت کلام الله مجید را به او واگزار کرده بودند. یک روز عصر وقتی جلال نه ساله از مدرسه برمی گشت با خود اندک اندک زمزمه می کرد و این زمزمه تا نزدیک در منرل ایشان ادامه داشت. غافل از اینکه پدر بر خلاف معمول ، آن روز در منزل بود و صدای او را شنید. وقتی جلال پایش را از هشتی به داخل حیاط گذاشت پدرش او را صدا کرد. رنگ از روی جلال پرید و به لکنت افتاد. در این هنگام پدر با چهره ای گشاده و ملاطفت آمیز به فرزند گفت : «جان پدر! تو صدایت خوب است و قشنگ آواز می خوانی. من صدایت را شنیدم. حالا هم کمی برای من بخوان.» وقتی جلال با صدای لرزان اندکی برای پدرش خواند پدر دستی به سرش کشید و بوسه ای از مهر بر پیشانی اش زد و گفت : «برای آواز خواندن تنها صدای خوب کافی نیست. تو باید تعلیم ببینی.»
آن روزها به جلال چون فرزند شیخ اسماعیل تاج الواعظین بود "تاج زاده" می گفتند. جلال تاج زاده از نه سالگی تعلیم آواز را شروع کرد. ابتدا پیش پدرش با مقدمات و اصول ردیف ها آشنا شد و سپس پدر او را به مرحوم سید عبدالرحیم اصفهانی استاد آواز آن زمان سپرد و تاج مدتی نزد این استاد گوشه ها را یاد گرفت. پس از مرحوم سید عبدالرحیم ، پدر تاج برای اینکه او را با گوشه های سازی در ردیف نیز آشنا کند به خدمت شادروان نایب اسدالله نی زن معروف برد. تاج زمانی نسبتا طولانی در خدمت نایب اسدالله  نکته ها و ظرایف آواز ایرانی را فرا گرفت. آخرین استادی که تاج بنا به توصیه ی پدر برای تکمیل گوشه ها و ردیف ها به خدمتش رفت مرحوم شادروان میرزا حسین ساعت ساز معروف به "خضوعی" بود و تاج  پس از اتمام فراگیری نزد این استاد، دیگر در آواز سرآمد شده بود و اندک اندک در محافل می خواند و این جا و انجا همه از صوت خوش و تسلط او بر آواز سخن می گفتند.


 

اولین تجربه ی آواز خوانی با ساز
تاج در نوجوانی با مرحوم حسین خان اسماعیل زاده استاد معروف و مسلم کمانچه (دایی استاد اصغر بهاری) آشنا می شود و اولین باری که قرار بود بهمراه ساز حسین خان اواز بخواند حسین خان ساز را کوک می کند و هنوز جمله ی اول را نزده ، تاج با عجله درآمد آواز می کند.
حسین خان با لبخندی می گوید : «پسرم ، در خواندن اینقدر عجله نکن. صبر داشته باش تا من درآمد بکنم. بعد کمی بیشتر صبر کن تا چهارمضرابی هم بزنم. وقتیکه مجلس سرحال آمد و خودت هم کاملا سر ذوق آمدی شروع کن به خواندن. تازه آن وقت هم با حوصله و طمانینه بخوانتا مردم فرصت شنیدن و لذت بردن از ریزه کاریهای آوازت را داشته باشند.»


 

هم آوازهای تاج
تاج همیشه از آواز مرحوم سید عبدالرحیم اصفهانی و مرحوم میرزا حسین ساعت ساز (حضوعی) با تجلیل و گرامیداشت فراوان یاد می کرد و به خصوص می گفت : «صوت داوود نبی در حنجره و صدای استادم مرحوم سید رحیم تجلی می کرد و ممکن نیست کسی دیگر بتواند مانند او به این خوبی بخواند.» جز این دو نفر تاج با سعه ی صدر و مناعتی که داشت و اصولا هر خواننده ای را تشویق می کرد ، از خوانندگان همزمانش نیز از جمله به این استادان ارادت داشت و از آنان و آوازشان به نیکی یاد می کرد (این اسامی را تاج در گفتگویی که در اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۸ داشت بر زبان آورد) : سید حسین طاهر زاده ، سید اسماعیل خان قراب ، قربان خان شاهی ، تجلی ، حاج محمد علی ، حبیب شاطر حاجی و شهاب (معروف به شهاب چشم دریده ، شاگرد حبیب شاطر حاجی که گوشه ی شهابی در دستگاه زند یا ترک به او منسوب است.)


 

کسانی که با تاج ساز نواخته اند
بی تردید بسیاری از اساتید مسلم موسیقی و نوازندگان چیره دست سازهای ایرانی با شادروان تاج اصفهانی ساز نواخته اند ، ولی می توان نام ای هنرمندان را در ردیف نام کسانی که با تاج هم نوازی داشته اند ثبت کرد :
مرحوم نایب اسدالله نی زن معروف (این استاد زمانی که تاج نزدش تلمذ می کرده به عنوان آموزش همراه آواز تاج اصهانی نی هم می زده) مرحوم شکری ادیب السلطنه استاد تار ،  مرحوم رضا محجوبی (ویولن) ، مرحوم حسین یاحقی (ویولن) ، مرحوم ارسلان خان درگاهی (تار و سه تار) ، مرحوم اکبر خان نوروزی (تار) ، مرحوم رضا خان باشی (تار) ، مرحوم سلیمان خان اصفهانی (نی) ، مرحوم علی خان شهناز (تار) ، مرحوم حسین خان شهناز (تار) ، استاد حسن کسائی (خداوندگار نی و جانشین بحق نایب اسدالله) ، استاد جلیل شهناز (نوازنده ی چیره دست تار) ، استاد علی تجویدی و ...


 

شاگردان تاج
تاج برخلاف اینکه استادان انگشت شماری داشت شاگردانش فراوان بودند. او در تعلیم ، با لطف پدرانه ای که داشت با اصرار هر کسی را که حتی دو دانگ صدایی داشت تشویق به خواندن می کرد و اغلب خودش نیز محض ترغیب شاگردان جوان و تازه کار بی هیچ ناز و افاده ای چند بیتی مناسب زمزمه می کرد. تاج با خضوع و خشوع فراوان تعلیم می داد و با روحیه ای که داشت اکثرا از شاگردانش به عنوان شاگرد نام نمی برد و از آنها به نام دوست و رفیق یاد می برد. شاگردان تاج فراوان اند و من [=استاد شجریان] بیشتر آنها را ندیده و نمی شناسم ولی در آن میان فقط با دو نفر انان آشنایی پیدا کردم : یکی آقای مرتضی شریف (قاضی دادگستری) ، از شاگردان قدیمی تاج که شیوه ی تاج را خیلی خوب دریافت کرده و به کار می گیرد ، حنجره ی توانایی دارد و پخته می خواند و شعر را بجا در آواز بکار می گیرد. یکی هم که بیش از همه و تا آخرین روزهای زندگی با تاج و در خدمت او بوده آقا علی اصغر شاه زیدی خواننده ی جوان اصفهانیست که خود به تعلیم آواز هنرجویان مشغول است و در یکی از آزمون های باربد نیز رتبه ی اول شده است.

               



عده ی زیادی هم غیر مستقیم شاگرد تاج بوده اند. این عده از راه صفحات و نوارهای تاج با سبک آواز او آشنا و روش او را در آواز تعقیب کرده اند که از این میان می توان به خواننده ی خوش صدای معاصر آقای حسین خواجه امیری (معروف به ایرج) اشاره کرد.


 

روحیه و خلقیات تاج
شادروان مردی سلیم النفس و با مناعت طبع بود . هرگز در طول مدت زندگی اش به خاطر مال دنیا و زندگی اش به کسی کرنش نکرد و این خاطر مدح کسی را نگفت. او از همه تعریف و تمجید می کرد و همه را با نام خیر یاد می کرد. شاید کسی به خاطر نداشته باشد که او حتی یکبار از کسی گلایه ای بکند و از کسی بد بگوید. او حتی اگر از کسی رنجش می دید و خاطرش آزرده می شد این رنج و آزردگی را با سکوت بزرگوارانه ای تحمل می کرد.
تاج از استادانش با احترام فراوانی یاد می کرد و با دوستانش به مهربانی و عطوفت رفتار می کرد.


 

خانواده ی تاج
شادروان تاح در زندگی یک همسر اختیار کرد و همیشه از او به عنوان کدبانو ای خانه دار ، مهربان و دلسوز که موجب گرمی کانون خانوادگی است نام می برد. خداوند به تاج شش همسر عطا کرد. چهار دختر به نامهای تاجی ، پروین ، هما ، پروانه و دو پسر به نامهای همایون و جمشید.


 

سرانجام در روز ۱۴/۹/۱۳۶۰ دار فانی را وداع گفت و به دیدار حق رفت. در شب سومین روز فوت او عده ی کثیری از مردم هنر دوست و هنرمند اصفهان شرکت داشتند طوری که فضای مسجد به طور مداوم پر و خالی می شد.
در آن شب کسایی نی می زد و گریه می کرد. همراه ناله های نی همه شیون می کردند.
در همان حال استاد دکتر شفیعی به مناسب حال حضار مجلس خطاب به تاج گفت :


 

سلک جمعیت ما بی تو گسسته ست زهم
ما که جمعیم چنینیم تو تنها چونی

                         جلال تاج اصفهانی / وبلاگ خبری موسیقی سنتی

         

                         زندگی نامه برگرفته شده است از وبلاگ کرشمه