1 2 3 4 5 6 7
|
مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مستمن همان دم که وضو ساختم از چشمه عشقمی بده تا دهمت آگهی از سر قضاکمر کوه کم است از کمر مور این جابجز آن نرگس مستانه که چشمش مرسادجان فدای دهنش باد که در باغ نظرحافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد |
|
که به پیمانه کشی شهره شدم روز الستچارتکبیر زدم یک سره بر هر چه که هستکه به روی که شدم عاشق و از بوی که مستناامید از در رحمت مشو ای باده پرستزیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشستچمن آرای جهان خوشتر از این غنچه نبستیعنی از وصل تواش نیست بجز باد به دست |